❤ روزهـایـی کـه مـیـگـفـتـی بـا مـــن
بـمـان تـنـهـای تــنـهـا
نـمـیـدانـسـتـم روزی خـواهـی گـفـت:
بـی مـــن بـمـان تـنـهـای تـنـهـا...! ❤

دیگه مجبور نیستی هر جا كه میری
ازم اجازه ی رفتن بگیری
میشه با هر كی كه میخوای بجوشی
اصلا هرچی دلت میخواد بپوشی
میشه به هر كی كه میخوای دل ببندی
یا با غریبه ها بگی،بخندی
وقتی دیر میكنی یا میری جایی
دیگه نیستم بهت بگم:كجایی؟ 
دَردِ مَــن تَنهـــ ـــ ــــآیی ام نیست...
دَردِ مَـــن این اَســــــت
...
کِه هَــ ــــ ــــــر روز اَز خودم میپُرسَم
مَگَــر خودش مَـــرآ اِنتِخاب نَکَرد...؟ ??!!!!
ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭ.
+ ﺧﺐ.
- ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻦ ﺯﻣﯿﻦ.
+ ﺧﺐ.
- ﺷﮑﺴﺖ؟
+ ﺁﺭﻩ.
- ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺵ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻦ.
+ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ. ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ.
- ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ؟
+ ﻧﻪ...
- ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﯽ؟؟
هر چی از غمت نوشتم دل تو نسوخت به حالم
یاد تو هنوزم اینجاست فک نکن که بی خیالم
تنها بودن چه قشنگه وقتی هیچ کسو نداری
وقتی با یه بغض کهنه شونه هاشو کم میاری
طبق معمول همیشه می نویسم از تو این بار
می دونم بر نمی گردی نگو به امید دیدار
تنهایی با خاطراتت شب و روزو سر می کردم
رفتی اما وقت رفتن گفته بودی بر می گردم
.............................................................................
تنهایی مث یه درده که انداخته از پا
منو رو دوش میبره تا همون جایی که حرفات
بوی رفتن میداد اینو حسش کردم
حواست نبود از دهنت اسمش در رفت
همه عکسامو بسوزون تا نمونه یادگار
بزار عوض شه هوات همه درارو وا بزار
حواست نبود وقتی پیشت آروم میشدم
حواست نبود با نبودت داغون میشدم
همین دوس داشتن واسه تو هضمش سخت بود
گفتم همه جوره پاتم حسام حرفش حرف بود
برو زندگیتو با خیال راحت و سرکن
بیدار نشو با صدای من این عادتو ترک کن
پیش غریبه ها نمیکنم طرفداریتو
هرکی پرسید میگم فقط طرفداری تو
حواست نبود از این به بعد حواستو جمع کن
همچی بین ما شکست تو هم شرایطو درک کن
.............................................................................
گفتی از تموم دنیا رد شدم به تو رسیدم
قول میدم به روت نیارم هر چی پشت سرت شنیدم
دیگه حرفای قشنگت تو دلم جایی نداره
دیگه این دستای سردم به تو احساسی نداره
به تو احساسی نداره
.............................................................................
سلام عشق سابق چطوری رو به راهی بی من ؟
فک کن حال منم خوبه چرا ... به تو میگن
به رو خودم نمیارم تو رو با غریبه دیدم
مثه یه احمق تنها فقط دوست دارم میگم
همه چیو ساده دیدم ساده گذشتم از اشکام
همین سادگیا بود که الان یه جورایی تنهام
وقتی خنده هاتو دیدم گفتم مناسب اونی
بی خیال گذشته ها ثانیه های بارونی
دیگه راحت باش هر جوری می خوای بگذر
ولی بدون امثال من به خون تو تشنه ن
الان دو ماهه نیستی چقد آروم شده چشام
زهر جدایی رو بخور سلامتی بغض صدام
.. نمی خوام کثافتکاری تو عشقت
خاطرات کثیف با تو بودن واسه من زشته
مونده حرف آخر هنوزم میگی خیلی پاکی
حیفه بگم عشق سابق خداحافظ عشق کوکی
دلـَــ م تنـــگ شــده؛
براے عکــس هایـے که پـــــاره کردم و سوزاندمشـــان
بـــراے دفتر خاطراتـَــ م که مدت هاســت دیگر چیزے در آن نمى نویســم
حــــــــــتىٰ براے آدم هاے حســودے که، دورو بـَـرَم میچرخیدند ،
بــراے بیخیالــــے و آرامشــے که دیگر مدت هاست نـــــدارمـش
براے کسے که این روزهـــا عجـــیب نبودنش را حس میکـــنم.
خنده هایـے که دارم فــرامـــــوششـــــان میکـــــنم
و بـــــراے خــودم که حالا دیگـــر خیلے عوض شده ام
وقتــــــی " رفتــــــی " تا آخــــــر " بــــــرو " . . .
وقتــــــی " مانــــــدی " تا آخــــر " بمــــان " . . .
ایــــــن " تــــــن " خستــــــه اســــــت ... !
از نیــــــمه رفــــــتن ها ....
از نیــــــمه مانـــــدن ها ....

مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه...
مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه
مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه
مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه
مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ....
زمــآنـے ڪه دلت گرفت چگونه و با چه رویـے
سر به آسماטּ بلند میڪنـے و میگویـے :
خدآیا مـטּ ڪه گنآهـے نڪردم ... پس چه شد

... ﻫﯽ ﻓﻼﻧﯽ!
ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭ
ﻓﻘﻂ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﺯﺩ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ
.,,,,,,,.. ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺷﺐ ﮔﺮﯾﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ، ﺑﺎﺯ
ﻫﻢ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﻭ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ،،،،،،
ﺑﺮ ﻧﻤﯿﮕﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ!
ﻋﻄﺮ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺟﻤﻊ
ﻣﯿﮑﻨﻢ،
ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﻟﻢ ﺩﻫﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﺍﺣﺘﯽ،ﺑﺎ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﯽ
این روزها
بیشتر از قبل حال همه را می پرسم
سنگ صبور غم هایشان میشوم
دستشان را می گیرم
اشک های روی گونه هایشان را پاک می کنم
اما ...
یک نفر پیدا نمیشود که دست زیر چانه م بگذارد
سرم را بالا بیاورد و بگوید :
حالا تو برایم بگو
چی شده
می دونی چیه رفیق!؟
حکایت زندگی ما شده مث "دکمۀ پیراهنِ"
اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه می ری .
بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می
بری که رسیدی به آخرش...
مثل ان مسجد بین راهی تنهایم....................!
کسی هم اگر میاید مسافر است..................!
میشکند و میرود هم نمازش را هم دلم را.......!
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تو دریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
و سعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سنگ که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم...